دختری به شیرینی عسل دارم.....
دختری مثل برگ گل زیبا
و به شیرینی عسل دارم
عطر احساس میدمد در من
گل سرخی که در بغل دارم
روزی از باغ یاسها امد
در تمام هستیم پیچید
زندگی در وجود من گل کرد
هر زمانی که دخترم خندید
گاهی احساس میکنم باید
یک فرشته از آسمان باشد
یا خداوند نورها می خواست
کوثر عاشقی روان باشد
او به من هدیه داد بال و پری
که تمام تکامل من بود
مادری عاشقانه ای که فقط
امتیازی برای هر زن بود
شعر در حس من نمیگنجد
حس مادر نوشتنش سخت است
دوست دارم ببینمش در اوج
حس کنم تا همیشه خوشبخت است
سلام گلبرگ نازک من.تولدت مبارک.تو الان یه گل با عمر 2ساله هستی.نمیگم صد ساله شی ولی میگم ایشالا خدا عمر باعزت همراه با سلامتی و خوشبختی بهت عطا کنه.چقدر زود گذشت هنوز باورم نمیشه که گل دختر2ساله ای به نازنینی مهدیس دارم.انگار همین دیروز بود که من خودم رو واسه ورودت اماده میکردم .یادمه وقتی رسیدم بیمارستان کوثر بجای استرس یه حس خیلی خوبی داشتم.وقتی لباس اتاق عمل پوشیدم و روی ویلچر نشستم و جلوی عزیزانم رد شدم که برم توی اتاق عمل استرس از چهره باباوحید و مامان جون و خاله زهرا فوران میکرد.حتی زردی چهره وحیدم و لرزش دستای مامان گلم رو هیچوقت فراموش نمیکنم.ولی دخترم خیلی جالب بود!!! لبخند من و شادی من قوت قلبی بود واسه همراهام.همه پرستار و پرسنل اتاق عمل میگفتن با چهره بشاشت به ماهم روحیه میدی.
.من توکل به خدای خودم کرده بودم و منتظر در آغوش گرفتن رحمت خدا بودم پس چرا باید صورتم رو غمگین بگیرم؟؟؟اون لحظه در اغوش گرفتنت مرهمی بود واسه تمام دردام.و تو اومدی دنیام رو تغییر دادی.
به لطف خدا سال دوم زندگیت هم پر بود از خاطرات قشنگ و روزای خوبی که آروم آروم قد کشیدی و 2ساله شدی.تو این 12 ماه تونستی راه بری,زمین خوردی و یا علی گفتی و دوباره روی پای خودت وایسادی.محبت کردن رو یاد گرفتی و مهربونیت رو نثار همه کردی.اول کلمه کلمه حرف زدی ولی از 18 ماهگیت جمله رو کامل گفتی.اطرافت رو و آدمای اطرافت رو درک کردی و باهاشون ارتباط برقرار میکردی.تا یکسال و نیمه گیت با غذا خوردنت اشک مامان رو درمی اوردی و اعصابمون رو خط خطی میکردی.وااااای غذا دادنت سخت ترین کار دنیا شده بود و بیشتر بابا وحیدت حریفت بود و خیلی راحت میبردت تو اتاق خوشکلت و همه عروسکات صف میکشیدن و بابا یه قاشق دهن عروسک میذاشت تا گل دخترش حاضر بشه یه قاشق دهنش بزاره. عاشق پدر جون و بابا جون و عمه زهرات بودی و با دیدنشون بال درمی آوردی.با پدر جون کل کل چای خوردن راه مینداختی و پدرجون میگفت اووووول پدر جون!!!!!! و مهدیس میگفت اووووووول مهدیس گلی!!!!!!
باباجون شعر حسنی رو میخوند واست و میگفت اگه حوصله داری بریم قایق سواری و شما میگفتی بابا جون نه!!!!!!! باید بگی اگه کاری نداری بریم الاغ سواری و خودت بلند بلند میزدی زیر خنده....
ازت میپرسیدم ننه فردوس واست چه شعری میخونه؟؟ با یه ژست خاصی وایمیسادی و می گفتی دختر دختریش کردن ........کار خودسریش کردن * میره بندریش کردن.......... شی کلونتریش کردن.
بازیات تو این 12 ماه:عاشق کارتهای آموزشی بودی و تنها سرگرمیت مخصوصا تو 13,14,15, ماهگیت با این فلش کارتها بود.خیلی از بازی کردن باهاشون لذت میبردی.تمام کارتهای بن بن بن و کارتهای صدآفرین (بجز بعضی دسته بندی هاش که واسه سنت زود بود ) رو حفظ بودی و بازی میکردی و خودم احساس میکنم یکی از علت های روان و زود حرف زدنت استفاده از این کارتها بوده.هرکس بازی کردن تورو با این کارتها میدید انگشت به دهن میشد.
سی دی های خاله ستاره ,حسنی,کیتی,بانی نی 1,2,6 و 8 رو خیلی دوست داشتی البته روزی تقریبا 1بار بیشتر سی دی نگاه نمیکردی.و جدیدا خودت سی دی انتخاب میکنی و میزاری توی دی وی دی یا بقول قودت دی بی دی و پلی میکنی و با ذوق میگی مامان نگاه من چه خانم شدم ماشالا...........
ماهی هوشت و بلوک سازیت رو دوس داشتی.کتاب خوندن رو دوس داشتی و بیشتر کتابایی که عکس نی نی داشتن رو توجه میکردی ,همه شعراشون رو حفظ بودی.نقاشی کردن یه قسمت از کار روزانت بود.و خط خطی میکردی و میگفتی مثلا این مامانه این بابا اینم مهدیس گلی....و نقاشی ثابتت هم کشیدن دست و پات روی برگه یا وایت برده و حتما باید واسه انگشتات لاک هم میزدی.
مامان عروسکات میشی و جدیدا گهواره عروسک و کالسکه هم واسه عروسکات گرفتی و هرروز میخوابونیشون و غذا بهشون میدی و با کالسکه به پارک میبریشون.
عروسک انگشتیات رو خیلی دوس داری و تقریبا هرشب مامانی باید واست باهاشون امفی تئاتر درست کنه و نمایش اجرا کنیم و با ماشین میبری دورشون میدی و واسشون قاقالی لی میخری.قایم موشم و بقول خودت سس کک بازی رو دوس داری و همیشه خودت می خوای چشم بذاری.از پوکیدن بادکنک خوشت نمیاد و همیشه با بادکنک بازی مشکل داشتی.عاشق حباب بازی هستی و با پوکوندن حباب ها قهقه میزنی.قابلمه های مامان هم اسباب بازی های دوست داشتنیت هستن و سبد خریدت رو بر میداری و سوار سه چرخت میشی و میگی مامان چی میخوای بخرم ؟؟و همیشه خودت میری و واسم ماهی سرخو میخری .نمیدونم این کلمه ماهی سرخو رو از کجا یاد گرفتی !!!عااااشق کیک خوردنی و جایی کیک ببینی مخصوصا از نوع تی تاپ از خود بیخود میشی و کشوی خوراکی ها رو روزی چندین بار میگردی تا کیک پیدا کنی ولی منم مجبورم هرزگاهی کیک هات رو قایم کنم که بتونی غذا بخوری ولی نمیدونم چجوری میتونی با شکم سیر بعداز غذا کیک بخوری
.بستنی خوردن برنامه هرروزت شده.بعضی روزا 3تا بستنی هم خوردی.بخاطر شیر و بستنی خوردن زیاد بود که کمبود آهن پیدا کردی دیگه گلم.از غذاها ماکارونی یا بقول خودت ماکانونییی و آبگوشت رو خیلی دوس داری .هروقت گشنت میشه میگی من ابگوشت میخوام.چند وقت پیش ناهار کته گوجه داشتیم ,خیلی دوست داشتی ولی گفتی مامان الهام ,کاش آبگوشت هم داشتیم.اصلا اهل هل پوله خوردن نیستی. به پفک چیپس و .. هیچ علاقه ای نشون نمیدی.آفرین مهدیس جونیم.میوه خوردنت آدم رو به اشتها میندازه .بین میوه ها سیب رو خیلی خوشمزه میخوری وقتی واست پوستش میکنم اگر یه کوچولو پوست روش مونده باشه قبولش نداری وباید کامل پاکش کنم.هندونه ,هلو ,گیلاس,لیمو شیرین و پرتقال وانار رو خیلی خیلی دوست داری .چند وقت پیشا ناهار ماهی داشتیم.قبل از ناهار یکم هندونه خوردی.و با وجود اینکه خیلی بین هندونه خوردن و ماهی خوردن فاصله افتاده بود وبعدشم چایی زعفرون خوردی ولی سردی بدجورت شده بود و حالت بد شد و فرداش رو کاااامل خواب بودی و من فقط با گریه نوازشت میکردم و دل نگرونت بودم.تا عصر که بردمت دکتر و گفتن احتمالا یه ماده سمی تو بدنت تولید شده که اینجور شدی و بعد از یکروز الهی شکر خوب شدی.
یه کار جالب:کارتن غذاسازم توی انباری تو قفسه گذاشته.هروقت اون رو میبینی میای دستم رو میگیری و میگی مامان بیا کارت دارم .میگم چی؟؟میگی نگا من از این غذا ها دوست دارم.شیرینی روش رو نشونم میدی و میگی بلدی از اینا واسم درست کنی؟و خودتم جواب میدی و میگی الان کار داری بعدا درست کن.با هربار گفتنت دلم ریزه ریزه میشه واست.
خاطرات خیلی زیادی تو این 12 ماهه 2ساله شدنت گذشت و اینا فقط یه گوشش بودن.یه دوست عزیزی چند وقت پیش بهم گفت چرا مطالب طولانی مینویسی ؟با وجود اینهمه خاطره و حرفای قشنگ چرا ننویسم حیفم میاد بزرگ بشی و این خاطرات رو نداشته باشی.گلکم من همه اینارو فقط واسه تو مینویسم. واسه روزی که خودت بتونی بخونیشون و از خوندنش لذت ببری.
گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت تو در میان گلها چون گل میان خاری






دختری به شیرینی عسل دارم..... 

